تبليغاتX
کلوپاترا
رفتم با اندوهان ژولیده

تا بازوان آویخته ی باغ

پیوند زدم آنجا شکسته های شیشه ی خورشید و سایه را

با حسرت و تنهایی

چون گلدوزی دختران دهات ـ که روی دستمال عاشق می دوزند ـ

غرق شدم در سراب فضای تمنای تو

غلتیده فرو رفتم تا رطوبت خاک

مگر شاد لغزم چون پستون دختری

از زیر هزاران تکه ی حیا ـ که می درخشد تا چشم حسود گناه ـ

+ نوشته شده در 85/12/06ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط يسنا |