تبليغاتX
کلوپاترا
من از طول جدايي ها

من از تداوم فاصله

مي آيم

مسير خشونت را

در كوچه و پس كوچه ي ذهنم

در راه رو هاي فروريخته ي قرن

و در جغرافيايي شمشير و استخوان

بالاي زندگيم گام مي زنم

از آنجا كه بر صدا خون مي پاشند!

و روي آفتابش را انگشت مي مالند!

صدا مي زنم  محبت را

مگر قامت صدايم

مي شكند در غضروف گلو

و در دالان هاي بيني ام

اوج صدا

راه اش را گم كرده

تكيده تكيده

در خود مي نشيند

تا زنده بمانم من

ليك من از طول جدايي ها

و از تداوم فاصله

بي توقف در گلويم صدا مي زنم

كسي را عاشقانه!

+ نوشته شده در 86/03/13ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط يسنا |