راستي بهار خاك را از فرسايش باز مي دارد و احيا مي كند و اين احيايي خاك نيرو و جان تازه به گياه و جانوارن مي بخشد.
کلوپاترا تنهاترین انسان زنی است که توانست، واقعیت انسانی اش را به عنوان یک زن انسان در برابر هزارها سال اقتدار و حاکمیت پدرسالارانه و مردسالارانه تبارز دهد و نشان داد که زن انسان هم می تواند همان کاری را انجام دهد که مرد انجام می دهد.
راستي هنگامي كه اشعار شكور نظري را خواندم، اين گفته ارستو يادم آمد كه تحرك در شعر چقدر شعر را محسوس كرده و گيرايي به آن مي بخشد:
فقط همین
من از تو هیچ نخواهم مگر دهانت را
مگرنگاه تو و جان تو ، جهانت را
فقط بیا ودلت را به من بده وبرو
همین ، وداغی یک بوسه بر لبانت را
نه ، هرچه ... هرچه بخواهی تو آن کنم ، آری !
فقط به کام خودم خواستم زبانت را
من از زمین و زمان جزهمین نمی خواهم
بهارقلب و بهشت تن و روانت را
نمی شود که نخواهم از آن فراوانی
ستاره های شب و ماه آسمانت را
تویی وفاصله و من؛ چه می توانم خواست؟
بجز حضور تو ، آغوش مهربانت را
شعري از شكور نظري