اين نويشته را در ليليه دانشگاه كابل، هنگامي نويشتم كه داشتم از جهان شناختي اسطوره اي كه از مادرم آموخته بودم، مي بريدم. و در انبوه از كتاب قرار گرفته بودم كه جهاني از واژه بود، راستي گيچ مي شدم يعني چه؛ اين همه واژه!
ديروز اورانوس، روك ميز را پاك مي كرد، دو سه برگه كاغذ نويشته را به من داد و گفت: ببين به دردت نمي خورد؟ گرفتم و خواندمش، براي خودم مهم آمد.
امسال جشن هشت ثور (جشن پیروزی جبهه تنطیمی مجاهدین) برابر بود با فقر، بی کاری و نرخ بیش از حد بالایی مواد خوراکه.
ديشب با سورنا بودم، پس از مدتي مي ديدمش، شاد بود اما سرگشته تر از آنچه كه تا هنوز زيسته بود به نظر مي رسيد.