خيلي افسردهام، همه در غيابتم حتا غيابت تو را نميتوانم حضور ذهن سازم. پيش از اين هر گاهي كه شامگهان در برابر ماه قرار ميگرفتم، در اين ميان؛ ميان من و ماه غيابت تو به فراموشي ميرفت و فضاي خالي من و ماه را حضور تو بود، كه پر ميكرد. از آغوش اين فضاي حضور تو بوسه بر ماه ميزدم و ماه بر من نور ميافشاند!