سخن گفتن به جای دیگران، نوعی خشونت زبانی است (لیوتار)
يعقوب يسنا بچه جواهر استم نام پدرم حاجي محمد اسماعيل است. مطمينترين دوره زندگيام را در فضاي ديد چشمان سگ پدرم گذشتاندم، و حقيقيترين حقيقت را نيز در كنار گاووان و خران و اسپان پدرم يافتم؛ آنگاه چقدر با هم شبيه بوديم! بهترين شبها را در پيشگاه ماه- كه گوسفندان پدرم نشخوار ميكرد، چوپان(اقبال مامايم) مرا در پناه سگ رمه مي گذاشت و خودش ميرفت سراغ معشوقهاش- سپري كردم! بازهم بايد گفت: زندگي، ناگزير پايت را به بازي ميكشاند، بازياي كه در آن، انگار با خود بازي طرفي! در اين بازي با ويراني، داري چيزي را آباد ميكني! بنابراين، اين بازي كاري است خدايي، پس بايد بازي كرد، بايد نوشت تا اين كه، موقع ويران شدنت بداني: كه تو بخشي از قاعده بازي بودهاي نه بازيگر! با ويران شدنت، بازي با چند گلو گريه كسي، تو را براي هميشه در قاعدهاش محو ميكند!.