تبليغاتX
کلوپاترا - امريكا چشم په راه رييس جمهوري از تبار انسان‌هاي نفرين شده

انسان آزاد و آفرين شده و انسان نفرين شده و برده، پيشينه درازي در تفكر بشر دارد كه به نخستين دوره هاي عقلانيت انسان برمي گردد.

 

معرفت افلاتون و ارستو اين عقلانيت را توجيه كرد كه انسان برده به طور سرشتي برده است بنابراين نفرين شده است، نمي تواند آزاد باشد. دامنه اين برداشت رفته رفته به معرفت‌‌هاي گوناگوني: ديني، اجتماعي، نژادي و خقوقي انجاميد تا اين كه اهل يك دين، پيروان اديان ديگر را نفرين شده مي دانست و اين نفرين از اراده خداوند دين خاص ناشي مي شد پس اهل اين دين با‌آفرين بايد انسان‌هاي نفرين شده را مي كشت تا زمين از نفرين شدگي پاك مي شد. خيلي انسان‌ها گويا براي اين كه مورد نفرين خدا و دين خاصي قرار گرفته است كشته شدند.

 

اما در عصر رنسانس اين معرفت انسان تعالي يافته و انسان نفرين شده بيش از حد به عقلانيت نژادي و قومي انجاميد. چنان كه ولتر درشت ترين نماينده روشنفكري اين عصر، مي گويد: انسان سفيد فعال با سياهان سرپشمي و آسيايي غير فعال، نمي توانند فرزندان يك انسان باشند.

مي شود گفت كه ولتر باورمند است: تنها انسان سفيد، انسان است و اين انسان مبنا و منشاي ويژه‌اي دارد كه انسان سياه (افريقايي) و انسان آسيايي(زرد) از اين خاستگاه نيستند پس اينان از نسل كودن تري استند شايد هم بنا به باور ولتر تا به انسان سفيد نزديكي زيستي داشته باشد با نهندرتال‌ها يكي است.

اين معرفت نفرين شدگي شكل بندي اجتماعي و قانون مندي حقوقي را نيز در پي داشت بنابراين: زنان نفرين شدگي جنسي داشتند، سياهان نفرين شدگي رنگ و نژادي داشتند و نژاد زرد يا آسيايي‌ها نفرين شدگي كودني داشتند كه اين كودني شان هم بر مي كشت به كم بودي نژادي شان.

اين معرفتي بود كه در عصر رنسانس به ميان آمد و ايده برتري را به انسان اروپايي به عنوان انسان سفيد مي داد بنا نژادهاي ديگر همه نفرين شده آنهم به طور طبيعي پنداشته مي شد.

 

تطبيق اين ايده با مهاجرت و رفتن نژاد سفيد به امريكا بر امريكاييان بومي عملي شد. اين مهاجران از اروپا به ويژه از انگليستان بودند، به هر اندازه و به هر صورت كه توانستند، مردمي بومي امريكايي را نابود كردند به حدي كه اين مردم بومي در امريكا محو شد.

اين ايده برتري جويانه بنا به رنگ سفيد داشتن نه تنها در امريكا بلكه به طور جهانشمول بر انسان‌هاي غير سفيد ستم روا داشت و سياهان را در افريقا در كشورهاي خودشان براي اين كه سياه استند و از اين روي نفرين شده مي‌باشند روزي بدي را بر سر آنان آوردند تا آنجا كه در كشورشان حق انتخاب شدن و انتخاب كردن، حق رفا و حق زندگي را نداشتند.

سياهان براي سياه بودن شان حتا تا زمان جان اف كندي در امريكا برخوردار از تمامي حقوق انساني شان نبود.

 

بنابراين جهان بايد تا قرن بيست و يك انتظار مي كشيد تا معرفت انسان سفيد اروپايي عقلاني بودنش را از دست مي‌داد.

با به ميان آمدن فيلسوفان چون: سارتر، فوكو، دريدا و... اين عقلانيت اروپايي رنسانسي نقد شد و سوژگي اش را از دست داد.

با نقد شدن اين سوژه كلان روايت رنسانسي اروپايي، زمينه خورده معرفت‌ها براي جنبش‌هاي اجتماعي جديد به ميان آمد. و از سوي ديگر مبارزه متداوم، هدف مند و پي گير خود انسان‌هاي نفرين شده بود كه معرفت عقلاني شده و هميشه سوژه‌ي انسان سفيد را ديگرگون كرد.

يك عمر مبارزه سخت ومشقت برانگيز نلسون مندلا براي معرفت و عقلانيت سفيد تكان دهنده تمام شد. همين طور مبارزه خردورزانه سياسي لوتركينك در امريكا زمينه ساز حقوق شهروندي سياهان در امريكا شد اگرچه در اين راه خردورزي سياسي انسان شمول، لوتركينك جانش را از دست داد و به قتل رسيد خوشبختانه امروز اين خردورزي او در بزرگترين كشور دنيا (امريكا)، دارد تحقق مي‌يابد.

لوتركينك در آخرين سخن راني اش زير عنوان « من يك رويا دارم » بزرگترين آراي شهروندي اش را بازتاب داد كه موضوع آن: آرزوي روزي بود تا فرزندان سياه بتواند مانند فرزندان سفيد و در كنار آنها به عنوان انسان زندگي كنند و رفاهي را كه فرزندان سفيد دارد فرزندان سياه هم داشته باشد.

 

لوتركينك پس از اين سخنانش به قتل رسيد اما مبارزه خردورزانه سياسي او توانست بنياد معرفت انساني نويني را در جهان به ويژه در امريكا پي افكند.

امروز امريكاييان به ويژه حزب دموكرات اين خردورزي لوتركينك را پذيرفته اند كه يك زن و يك مرد سياه ( بنا به باور انسان اروپايي نفرين شده) در انتخابات مقدماتي يا درون حزبي در حزب دموكرات رقابت كردند تا اين كه بارك اوباما برنده اين مبارزات درون حزبي شد بنابراين، اين امر نمايانگر بزرگي حزب دموكرات است.

 

اوباما پيرو و دستاورد خردورزي لوتركينك در امريكا است كه امروز مي‌خواهد خردورزي او را پياده كند پس مي توان گفت كشور امريكا با پذيرش اين خردورزي سياسي از بزرگترين كشورهاي دنيا است و حزب دموكرات روح بزرگتر از امريكا دارد.

بنابراين مي توان گفت اين امريكا يا برداشت مشخص امريكايي نبود كه امريكاييان بومي را نابود كردند و به شهرهاي يورشيميا و ناكازاكي بمب اتوم ريختند، بلكه معرفت انسان اروپايي سفيد بود كه با هجرت شان به امريكا، منتقل شد.

 

خوشبختانه امروز اين معرفت انسان اروپايي دارد در بزرگترين كشوردنيا از هم مي‌پاشد و اين كشور كه شهروندانش را مهاجران تمام كشورهاي جهان تشكيل مي دهد، مي‌خواهد تجربه انسان شهروندي اش را به نمايش بگذارد، انساني كه هنوز احتمال دارد در اروپا نفرين شود، در اين كشور امكان دارد رييس جمهور شود، با آن كه در اين كشورهم سياه بودن تا چند دهه قبل تحمل نمي‌شد چنان كه بارك اوباما در يك سخن راني اش به دفاع از كشيش خانوادگي اش، گفت:

اين كليسا مهرباني و بي رحمي، شعور بسيار و ناداني تكان دهند، مبارزات و موفقيت‌ها، عشق و تلخي و تعصبات كه مجوعا تجربه سياه بودن در امريكا است را در خود دارد. اين شايد بتواند رابطه مرا با كشيش رايت توضيح دهد. با همه نواقصي كه دارد، او مانند يكي از افراد خانواده من بوده است. او ايمان مرا محكمتر كرد. من نمي توانم كشيش رايت را طرد كنم همان طور كه نمي توانم جامعه سياهپوست را رها كنم. نمي توانم كشيش رايت را طرد كنم و نه مادر سفيد پوست خود را، زني كه مرا بزرگ كرد، بارها از خود گذشتگي نشان داد، زني كه مرا بيش از هرچيز در اين دنيا دوست داشت، ولي در عين حال يك بار اعتراف كرد كه از مردان سياهي كه از كنارش مي گذرند مي ترسد.

بيش از يك بار نظرات نژاد پرستانه‌ي او احساس حقارت درمن به وجود آورد، اين افراد، بخشي از من هستند و آنها بخشي از امريكا، كشوري كه من به آن عشق مي ورزم.

اين سخنان اوباما بيانگر اين است كه سياه بودن چه گناه نابخشودني و چه نفرين ابدي معرفتي نژاد پرستانه بوده است كه حتا مي توانسته، احساس يك مادر سفيد را نسبت به فرزندش نيست و نابود كند و فرزندش به نوعي تحقير شود براي اين كه سياه است.

با اين هم جاي اميدواري است كه معرفت هاي دروغين و بي بنياد نژاد پرستانه انسان‌ها دارد ازهم مي‌پاشد.

 

اگر كشور امريكا بارك اوباما را بنا به سياه بودنش مورد تعصب قرار ندهد و براي درايتي كه او دارد، او را رييس جمهور انتخاب كند، بي ترديد امريكا در خردورزي سياسي انسان و جهان نقش پيشتازانه و دموكراتيك به جا خواهد گذاشت و كشورهاي ديگر در چنين يك خردورزي شهروندانه سياسي دنباله روي امريكا خواهد بود.

+ نوشته شده در 87/03/22ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط يسنا |