به اندازه یک چمن دشت
تا تو پاهش بزنی
به امتداد یک رودخانه آب
تا تو آسوده در آن
آب تنی کنی
و من با صد زبان حس
مزه کنم تن تو
به بی پایی حلزون
بلغزم روی بدن تو
به سر سختی آب
ترا چلقی۱ زنم
و با حس ماهی ای فراری از چنگک
معبرهای آبی زیستن را
در تو بدوم
تا جنین وار
در رطوبت چسپوگی شیرین
دم بکشم
می دانی!
چقدر عاشقت استم؟
به اندازه یک جهان آبگینه خیال
که تو در آن اهتزاز می کنی
و چشم من به افزونی نور
در تو فرود می آید
در اظطراب وسوسه های تعبیه شده شیطانی ساق پاهت
ابلیس می شوم
و آیه گناه را به رد شفاعت
می نویسم
۱- یک واژه هزره گیه یعنی پیهم خوردن آب به روی موانع تا راهش باز شود