تبليغاتX
کلوپاترا - اشکی که از شوق در چشم می لغزد!

نمی دانم چگونه بنویسم، گاهی آدم نمی تانه وضعیتی که براش دست داده آن را بیان کنه یا بنویسه!

تنها می تانم این را بگویم که گاهی آدم واقعی ترین لذت و طبیعی ترین لذت را می برد که فراتر از اختیار و اراده آدم اتفاق می افتد.

قرار گرفتن در چنین لذتی کاملا فزیولوژیک است یعنی موقعی آدم در برابر واقعیتی قرار می گیرد که به نوعی این واقعیت با زندگیش مناسبتی دارد؛ بی اختیار و فراتر ازهر فرهنگ و رسمی، نمی دانی که چرا اشکی چشمانت را پر می کند؟ و در سراسر تنت چیزی راه می کشد، انکار دارد ترا از حقیقتی بشارت می دهد.

نمی تانم چگونه بگویم! فعالیت ارگانیکی که در این موقع در تن ایجاد می شود، این فعالیت چگونه آنی به میان می آید؟ و نتیجه اش اشکی می شود که دیدگان آدم را پر می کند و با لغزیدن این اشک در چشمت لذتی غیر قابل تصوری می بری که در هیچ خنده ای تجربه اش نکرده ای! پس در لغزش این اشک چه لذتی است که در خنده نیست؟

این اشک را بشر از دیرگاه به این سو اشک شوق نامیده اند شاید درست گفته باشند!

این گپا برای رییس جمهور شدن اوباما بود.

نمی دانم چه مناسبتی میان اشک شوق من و رییس جمهور شدن اوباما است؟

می دانید این اشک جهش شوقی است که از سراسر تن فواره می کشد و در چشم می لغزد و چشم مزه این اشک را حس می کند!

هر بار که به عکس یا نام اوباما برمی خورم دیدگانم این اشک شوق را مزه می کند!

+ نوشته شده در 87/08/18ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط يسنا |