تبليغاتX
کلوپاترا - الاهه سرور! تو چقدر مظلوم واقع شدي؟

 بدترين مظلوميت براي يك انسان، آنگاه خواهد بود كه استعدادش ناديده پنداشته شود و همه كس با خونسردي تمام و بي هيچ واكنشي، اثر آفرينشگر را بي پاسخ بگذارد و چنان وانمود كنند كه اصلا آب در كاسه نجبيده است.

الاهه سرور، اين چنين مظلوم واقع نشد بلكه با عدم تحمل ملتي و با عقده قومي(هزاره)مظلوم واقع شد:

ملتي ناملتي كه نمي توان سرش حساب شهروندانه كرد.

اما در باره عقده قومي، مي شود سخني گفت:

قوم هزاره كه از ديد روانشناسانه، مجموع پارادگس تحقير، نفرت، رنج، نوازش، بي اعتمادي، خودآزاري، استعدادكشي، بي اسطورگي، معلق در زمان، فقر غرور بوم گرايي و... است. بنا به اين ناسازه‌هاي ذهني تا جايي كه عقلاني در باره استعداد يك فردش داوري كند، ناخودآگاهانه غريزه‌اي سركوب شده‌، از نوع تنفر از ذهنش بالا مي‌جهد و چون عقده‌اي در برابر قدم‌هاي پويا و زميني الاهه سرور، سنگ راه مي شود و مي‌تركد، و بي مدنيتي و ناچيزي شان را نمايان مي‌سازد.

يادم نيست كه اين سخن را( تمدن يك قوم يا ملتي ارتباط مي‌گيرد به آزادي زنان آن) كدام دانشمند اروپايي گفته است اما خيلي درست و دقيق گفته‌اند.

اين سخن بيانگر اين مفهوم است كه مردان يك قوم تا چه اندازه مي‌توانند آزادي انساني را بنام زن، تحمل داشته باشند. به راستي در صورتي كه ما مردان نتوانيم احساس انساني‌اي را كه نسبت به خود داريم به زن هم داشته باشيم، چگونه مي‌توانيم متمدن باشيم؟ ما هزاره‌ها نتنها كه الاهه سرور را تحمل توانستيم حتا نسبت به او از عقده‌هاي حقيرانه خود كار گرفته‌ايم. برخورد عقده مندانه و حقارت حقيرانه جنسي ما نسبت به الاهه سرور، از برخورد و داوري ما در باره چند بچه هزاره، در اين برنامه، روشن مي‌گردد: هزاره‌ها چقدر لج داشتند كه بچه‌هاي هزاره در ستاره افغان درجه بگيرند اما در برابر اين دختر كه به مراتب از او بچه‌ها بهتر مي‌خواند؛ چقدر بي تفاوت و عقده مندانه برخورد كردند.

اين برخورد هزاره‌ها با دخترشان الاهه سرور، بيانگر اين است كه اين قوم نسبت به هر قوم ديگر در افغانستان بي تمدن است. دور نمي‌رويم فقط اين برداشت را در ارتباط به همين برنامه ستاره افغان در نظر مي‌گيريم: بانو ليمه سحر از قوم پشتون‌، تا چه اندازه از سوي قومش حمايت شد، و ستاره هم همين طور.

اگرچه چنين حمايت آنهم در باره هنر و مسايل هنري درست نيست اما جامعه شناسي مردم اين كشور، چنين ايجاب مي‌كند و همين هنجار قومي را دارد و فراتر از اين نمي‌توان، برخورد شهروندانه از مردم اين كشور توقع داشت، براي اين كه هنوز در اين كشور، شهر با بنياد مفهومي شهروندانه ايجاد نشده، فقط ديوارها بلند رفته است و موترها زياد شده، و ذهنيت‌ها همچنان دگم باقي است. بنابراين، هوتل‌هاي مجلل و موترهاي قيمتي، مفهوم شهر را نمي‌رساند.

اين كه چرا الاهه سرور از اين حمايت قومي برخوردار نشد، اين مساله بر مي‌گردد به نبود مدنيت زن انسان مدار، در ذهنيت اين قوم و همچنين اين امر نشان مي‌دهد كه انگاره مليتي و قومي هم در اين قوم خيلي سست و بي جان است، كه هميشه اين فاقد انگاره قومي اين قوم سبب سردرگمي موضع گيري‌هاي سياسي شان در سياست‌هاي كلان كشوري نيز مي‌گردد.

اما مساله حمايت نشدن الهه سرور از سوي اين قوم، بيشتر نمايان گر مشكل رواني اين قوم مي‌باشد:

قومي كه كمتر واقعيت‌هاي انساني، در آن نهادينه شده باشد، با واقعيت‌هاي زميني انساني خويش انسان مدار برخورد نكرده باشد، در موقع برخورد انسان مدار با واقعيت انساني شان دچار انواع هراس رواني از نوع انگاره گناه، مي‌شوند؛ كه يكي از اين هراس‌ها مي تواند: زن هراسي يا بدن زن هراسي باشد. اين هراس همچون يك عقده تبارز مي كند با آنكه اين عقده تنها مايه نفرت ندارد، ممكن است مايه اين عقده، لذت باشد، آنهم تملك حقيرانه بر لذت اما اين تملك بر لذت، موقع عملي شدن به صورت خشونت و نفرت تحقق مي‌يابد؛ به اين معنا كه، چرا اين زن كه مايه لذت ما باشد، ديگران ببينند! بنابراين، اين انگاره حقارت تملك لذت و انگاره لذت پرستانه، انگاره زن هراسي يا زن بدبيني را در ذهنيت مردان يك قوم غير متمدن به ميان مي‌آورد كه سبب عقده نفرت و خشونت نسبت به زنان مي‌شود.

فكر مي‌كنم فرزانه ترين خواهر من، الاهه سرور، گرفتار همين انگاره‌هاي حقيرانه مردانه برادرش شده كه با استعداد هنري اش چنين قضاوت ننگ و ناموسي شد.

اگرچه اين برنامه ستاره افغان چندان اعتبار معياري ندارد مثل خود واژه افغان است، بازهم چرا ما قوم  هزاره با احساسات هنرمندانه يك دختر خود، چنين غير مسوولانه برخورد كنيم.

مي‌دانم: الاهه عزيز! تو در آينده نتنها يك موز بلكه يك گريس هم خواهد شدي.

اما من نسبت به برخورد غير متمدنانه‌ام خيلي متاسفم!

اين برخورد با الاهه آدم را به اين نتيجه مي‌رساند، كه يك قوم غير متمدن چقدر بيچاره است و يك انسان متمدن چقدر بزرگ است!

بازهم در فرجام به همين بهانه مي‌خوام بگويم: براي هزاره‌ها، از هر درگيري با مساله ننگ و غيرت و ناموسي كرده، دموكراسي، آنهم اگر از نوعي دموكراسي بي پنجاه و دو هم باشد بهتر است.

روان شاد ببرك كارمل گفته بود: تعجب مي‌كنم كه هزاره‌ها هم با حكومت حزب دموكراتيك افغانستان، مخالفت مي‌كند. در حالي كه اگر اين حكومت به افغانستان ارمغاني داشته باشد اين ارمغان براي هزاره‌ها خواهد بود.

هزاره‌ها بايد در فضاي موجود و در اطمنان حضور امريكاه و نيروهاي صلح دوست بين المللي در افغانستان، ارزش‌هاي شهروندانه و دموگراسي را تجربه كنند و با برخورد شهروندانه و دموگراتيك شان، جعل هويت و چهره‌اي را كه از اين قوم توسط ديگران، به طور نمونه فلم( كابل اكسپرس) به جهانيان عرضه شده، از چهره شان بزدايند اما با چنين برخورد شان نسبت به الاهه سرور، انگار مهر تاييد بر اين جعل كاري‌هاي ديگران مي‌گذارند.

+ نوشته شده در 87/11/06ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط يسنا |