تبليغاتX
کلوپاترا - خمیازه
در پايان حضور  - آنجا -

چه دنيايي لايتناهي‌اي

براي ديدن جان مي‌گيرد

ايستگاهي مي‌شود

وسط ازل وابد

و چشمي هميشه باز مي‌ماند

براي دنبال كردن پايان حضور

در موهومي زندگي

و گامي

جفت نمي‌‌شود

وسط‌اش فاصله است

براي عبور از زيستن

و رفتن تا - آنجا -

كه لايتناهي، صفر در صفر مي‌شود

صفر

پايان حضور نه

آغاز حضور نه

شايد وسط ازل وابد

مكان دايناسور يا ماموت

سخني از رب‌النوع يا ديو

در اين وسط

هميشه آدمي مي‌ايستد

و خميازه مي‌كشد:

چه دنيايي لايتناهي‌اي!

 

+ نوشته شده در 87/12/27ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط يسنا |